وضعیت روابط دختر و پسر قبل از ازدواج
گذشته: خب در قدیم و ندیم اصلاً دختر و پسر همدیگر را نمیدیدند و در حجله برای اولین بار چهره همدیگر را روئت میکردند.
حال: الان دختر و پسر 6 سال با هم دوست هستند بعد هم با قیامت کبری با هم ازدواج میکنند و فردای ازدواج هم دختر خانم مهریهاش را میگذارد اجرا و آقا داماد هم به سلول انفرادی فرستاده میشود تا کمی به اتفاقاتی که بر او گذشته فچ کند
آینده: دختر و پسر کلاً با هم دوست هستند و ازدواجی صورت نمیگیرد.
طرز رفتار پدر و مارد با دختر در رابطه با ازدواج
گذشته: در گذشته پدر و مادر، دختر را از 12 سالگی سر از باز میکردند و به خانه بخت میفرستادند…
حال: دختر تا سن 27 سالگی برایاش خواستگار میآید- ناز میکند، قر میدهد اما 27 را که رد کرد، ناز به نیاز تبدیل میشود و البته با هزار جور التماس و خواهش و تمنایِ پدر و مادر به خانه بخت رهسپار میشود.
آینده: اصلاً مسئله ازدواج منقضی شده و دیگر ازدواجی صورت نمیگیرد که بخواهیم در اینجا در آینده این مسئله را مورد بررسی قرار بدهیم که چنین میشود چنان میشود.
توصیه ایمنی زابغر برای جلوگیری از ترشیگرفتگی پدر و مادرها در خانه: پیشنهاد میکنیم برای جلوگیری از ترشیگرفتگی که به مراتب صدها برابر از گازگرفتگی هم خطرناکتر است به جز آشپزخانه یکی یکدانه هود بیمکث در اتاقها و… بزنید تا لااقل از بوی ترشیدگی دخترتان هلاک نشوید.
وضعیت پسرها
گذشته: در قدیم پسر جماعت خودش میدانست و به سن 10 -12 سال که میرسید میرفت ور دست پدرش، هم کمک حالش بود هم خودش در آینده حرفه پدر را پیش میگرفت و تخصصی داشت…
حال: یک دسته از پسرها که سر و وضعشان مصداق بارز تبرج است و من نمیدانم چرا سردار به جای مقابله با اینها با دختران برخورد میکند. یک عده از پسرها در گوشه و کنار شهر به پرورش کرم در بدن خود سرگرمند. عدهای هم به دلیل محدودیتها و عقدههای جنسی در هپروت به سر میبرند. بخشی از پسرها هم با کامپیوتر و بلوتوث و بازی با زندگی خصوصی مردم وقت خودشان را میگذرانند… . کلاً پسرهای امروزی هر کدام به شیوهای در حال رساندن پدر و مادرشان به خدا هستند و در این راستا و رسیدن به هدفشان از هیچ کوششی مضایغه نمیکنند.
آینده: 
Categorized in گذشته، حال، آینده
دسامبر 28, 2007 - Comments Off
طبق آخرین اخبار واصله از وبلاگستان شرتو یکی از وبلاگنویسانی که پیش از این با استفاده از رانت سایت دو در دو توانسته بود شهرت نسبتآ زیادی را برای خود دست و پا کند و قریب به نه ماه پیش با وبلاگ نویسی خداحافظی کرده بود طی یک واکنش شیمیایی اشتباهآ عصر امروز در یک وبلاگ دیگر بازیافت شد، البته یک وبلاگ نویس نامعلومالحال و فوضول طی یک کامنت در این وبلاگ باعث مخدوش شدن مدارک وبلاغپرس برای ارائهی اطلاعات بیشتر و حذف پست بازیافت کننده شد، از این رو وبلاغپرس از ارائهی آدرس جدید شرتو به شدت معذور است.(حتی شما دوست عزیز)
ضمنآ در حالی که برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد این اتفاق میتوانید به وبلاگ بازیافت کنندهی ماندانا در وبلاگ گروهی دو در دو مراجعه کنید، وبلاغ پرس به دلیل اهمیت این اتفاق از خبر رسانی در مورد سایر اتفاقات این هفتهی وبلاگستان تحت تاثیر و اکیدآ ناتوان است.
پینوشت: هر گونه ارتباط حقیقی و حقوقی ماندانا و شرتو رسمآ تایید و در عین حال تکذیب میشود!
خبر تکمیلی: طبق آخرین اخبار رسیده از پاکستان انفجار بینظیر بوتو کاملآ در راستای معدوم کردن مدارک ارتباط این دو وبلاگ بوده و وزارت امور خارجه طی نامهای محرمانه به دفتر زابغر از شما هموطنان همیشه در صحنه درخواست کرده به منظور حفظ منافع ملی از درز کردن این خبر جدآ خودداری کنید. ضمنآ تمامی مسئولیت حقیقی یا کذب بودن این خبر به عهدهی مهدی حکیمی است.
Categorized in وبلاغپرس
دسامبر 27, 2007 - Comments Off
ابراهیم حاتمی کیا کارگردان جن زدهی سینما در تازهترین کار خود فیلم پورنو/یی با نام تجاری از سینه تا ران را مقابل دوربین خواهد برد.
روح یکی از عوامل این فیلم در حالی که نمیخواست قلبش به کسی پیوند بخورد در مورد داستان این فیلم اعلام کرد: کاظم یکی از مامورین مبارزه با تبرج کشور عاشق یک دمپایی ابری میشود و به منظور تخلیهی بحرانهای ناشی از این عشق به یک آژانس عفاف پناه میبرد و پس از انجام کار متوجه میشود پول ندارد و تمام افراد حاضر در آژانس را روی کار گروگان میگیرد و وارد ماجراهای پیچیدهای میشود.
حاتمی کیا که بار دیگر در این فیلم تجربهی دوربین روی دست را تکرار خواهد کرد در پاسخ به منتقدین که اعتراضهایی را نسبت به غیر اخلاقی بودن این فیلم اظهار داشته بودند اعلام کرد: مخاطبین باید تا آخر فیلم صبر داشته باشند تا پیامهای اخلاقی این فیلم را درک کنند.
حمید علاقهبند نویسندهی وبلاگ گردباد بعد از شنیدن این خبر از خانه خارج شده و تا کنون به منزل مراجعه نکرده است از یابنده تقاضا میشود تا اتمام فیلمبرداری این فیلم وی را نزد خود نگه دارد ضمنآ نامبرده علاقهی وافری به شست دارد.
Categorized in خبرگزاری بوق
دسامبر 26, 2007 - Comments Off
همانطور که مستحضر هستید مجله باوقار طنز اینترنتی زابغر از حلقه گردالویی که با انگشت شست و اشارهاش درست کرده- تمام حوادث و مرگ و میر و خودکشیهای ِنافرجام وبلاگستان فارسی را زیر نظر داد. موضوع شستیها را نیز با توجه به داغ بودن و پیچیده بودنش این بار استثناً از مرکز حلقه گردالویِ انگشت شست و اشاره مورد بررسی و کنکاش قرار گرفت. بعد از ساعتها کار شبانهای که دانشمندان فضا و هوا با شست داشتند به نتایج قابل تاملی رسیدند. یک نمونه از این تحقیقات آزمایشگاهی حرکت غیر جوانمردانه سید حجةالاسلام و المسلمین نیم فاصله در باب تبعیض قائل شدنشان با محوریت شست بود.
یعنی حاضران واکنش در وبلاغ ایشان گفتند که وقتی قبله عالم لینکشان را در خوابگرد! گذاشت دچار یکسری فعل و انفعالات در نقاط تحتانی و زیرین شدند و عدهای صراحتاً اعلام کردند که صدای اوخی هم ازشان درآمد. اما نفر آخر هیچ صدایی ازش درنیامد که دانشمندان علت این امر را از همدیگر پرس و جو کردند و یکیشان ناگهان گفت:«نگاه کنید ششت آخری شست نیست بلکه خود شصت است!» دانشمندان با ادیت عکس در اندازه زابغر از ملت آگاه و دهه 1980ای خواستند تا خودشان با دیدن عکس به این قضیه مهم و حیاتی پی ببرند و فریاد اعتراض به خاطر این تبعیض علنی در روز روشن سر بدهند.
در همین راستا از متولدین دهه 1980 درخواست میکنم به خاطر اعتراض به این فعل و انفعالات شنیع و به دور از چشم داور فردا کله صبح روبروی سفارت سابق آمریکا دور هم جمع شویم و در مورد هجوم وحشیانه دهه 1950ای به این سفارت به بحث و تبادل اطلاعات بپردازیم.
البته صاحب کشف این اثر حماسی در جملهای در مورد این مسئله میگوید:«به غیرخودی ها شست حواله می دهد و خودی ها را شصتی حساب میکند. یا سوتی تایپی است، یا رعایت ادب و یا مرز بین خودی و غیر خودی!»
عکس در اندازهای فراتر از زابغر و بدون انگولک متخصصین
نامهی یکی از کُنشها به خوابگرد همین الان به دستم رسید:
سید عزیز من میخواهم مثل نفر آخر شصت باشم، 60 باشم. نه شستی که در اینجا به منظور حرکات چرخشی و دورانی و موزون در ذهن خواننده تداعی میشود. بعله سید من میخواهم 60 باشم.
Categorized in گیر سهپیچ
دسامبر 21, 2007 - Comments Off
به منظور افزایش سطوح و لایههای زیرین امنیت اجتماعی کشور، سردار رادان با اشاره به وجود اسم تحریککنندهی یلدا در ترکیب مستهجن شب یلدا اعلام کرد در سالهای آتی به جای پاسداشت شب یلدا در کشور مراسم سوگواری شام غریبان برگزار خواهد شد.
فرماندهی انتظامی تهران با بیان این مسئله که دوران شب و تاریکی مربوط به زمان طاغوت بود اظهار داشت: با توجه به آماده نبودن شرایط لازم برای اجرای مراسم شام غریبان در سال جاری، استثنائآ مردم امسال میتوانند به منظور جلوگیری از متبرج شدن قسمتهای حساس بدنشان هنگام ادای کلمهی یلدا، از واژههای جایگزین شب منزل، شب مادر بچهها، شب ضعیفه و … استفاده کنند. وی در ادامه با اعلام این نکته که میوههای مورد استفاده در این شب یعنی انار و هندوانه میوههایی زنانه هستند و با رنگ قرمز ماتیکیشان باعث تحریک مومنان خواهند شد اظهار داشت از توزیع این میوهها در سطح شهر جلوگیری خواهد شد. ایشان در مورد نحوهی برخورد با میوههای متخلف اعلام کرد ابتدا به میوههای اغواگر تذکر داده میشود در صورت تکرار و حضور مجدد در سطح شهر، میوهها با وانت در شهر گردانده میشوند و بار سوم بین برادران نیروی انتظامی به صورت کیلویی تقسیم خواهند شد. وی در پایان میوههای مردانهی کمبوزه و خیار را به عنوان جایگزین پیشنهاد کرد.
Categorized in شب یلدا
دسامبر 21, 2007 - Comments Off
شب یلدا نزدیک بود. خودتان میدانید دیگر اینجور موقعها که پیش میآید همه فامیل میشوند. از برادر آدم گرفته تا نوهی عموی باجناق برادر زن. سال به سال نمیپرسند خرت به چند منه وقت سورچرانی که میشود چنان قربان صدقهات میروند که انگار همین چند ساعت پیش متولد شدهای. امسال هم که قوز بالای قوز. عید قربان و شب یلدا را مخلوط کردهاند تا عموم مؤمنینن بر سر اقشار آسیپپذیری چون من خراب شوند. مکهی نرفته و دهن سوخته. حالا به پیر به پیغمبر به هر بنیبشر دیگری هم که قسم بخوری باز میگویند حاج آقا مهم دل آدمه، وجنات و سکنات شما مصداق جملهی شریفهی “حجکم مقبول” است. والله خود خدا هم دیگر در کار این جماعت مانده است چه رسد به من که عقلم ناقص است و خود عضوی از این دارالمجانینام.
به هر حال نفهمیدم چرا هر چه سور و مجلس بخور بخور است بر گردن باریک من است. البته تقصیر عمده از من است اگر جایی گم و گور میشدم در این وانفسا که کسی وبال گردن نمیشد. هنوز اذان صبح تمام نشده شمار مهمانهای شب یلدا از مهمانان عروسی من و عیال هم افزون شد. هر چه که نباشد در این چند سال کمر به کار خیر زیاد بسته شده است. سرتان را درد نیاورم صبح ناشتا در خیابان بودم و ترافیک و الی ماشاءالله میان قیمتهای سرسامآور اجناس و اقلام مورد نیاز مستضعفین. قصدم شکایت نیست اما هرچه فکر میکنم میبینم قیمتها بالا بود دیگر. البته تقصیر حکومت هم نیست. خب بدبختها خیلی زحمت میکشند. سی سال است هی طرح و برنامه مینویسند تا تورم و گرانی ریشهکن شود اما این ایام مخصوص که میرسد از دست در میرود گر چه در ایام معمول هم از اراده خارج است. ایراد معظمش از این است که تا دولت برنامه مینویسد مجلس عوض میشود، تا مجلس تصویب میکند دولت عوض میشود. همین چند ماه دیگر هم که باز مجلس عوض میشود خلاصه اینکه باید صبر داشت به قول شاعر گرانمایه که میفرمایند: “اندکی صبر، سحر کور خوندی”
همین چند شب پیش رئیس جمهور خودش داشت راجع به تورمی که بالاخره کشف کرده حرف میزد. اما خب وقتی از عربستان دعوت میکنند که نمیشود جواب رد داد. کمی منطقی اگر باشید میفهمید که طواف کعبه از داخل مسجدالحرام صفای دیگری دارد.
خدا را شکر که حقوق ماه گذشته را پسانداز کرده بودم و پول به قدر نیاز بود. با وجود همهی اینها چند هندوانهی پدر و مادر دار خریدم و به همراه میوههای دیگر که صندوق صندوق با پول بیزبان خریده بودم روانهی ماشین کردم. تخمه و آجیل و شیرینی شب یلدا را هم به قیمت خون بابای شیرینیفروش خریدم و به تهماندهی پول نگاهی کردم و رستموار قاهقاهی زدم. با اینکه شاخص رشد قیمت میوه و خشکبار در این ایام به شاخص رشد قیمت زمین و مسکن نزدیک شده اما من هنوز میتوانستم شام آبرومند و مبسوطی را با باقیماندهی پول برای میهمانان تدارک ببینم.
سوار پیکان آبا و اجدادی شدم و استارت زدم، اما هر چه منتظر ماندم آمپر بنزین بالا نرفت که نرفت. خب این هم از بیانات گهربار پیکان است که همیشه در لحظههای استراتژیک کم میآورد. خیالم راحت بود که کارت سوختم بنزین کم ندارد. پس از گذراندن یک دورهی یک ساعته در صف طویل پمپ بنزین کارت را با خونسردی داخل دستگاه نمودم، اما هر چه زدم نیامد. به دستگاه نگاهی کردم نوشته بود: “هموطن گرامی، کارت فرو کرده شده خاموش میباشد. از اینکه برای زندگی کردن در ایران هستید خوشحالیم. شب یلدای درازی را برای شما آرزومندیم.”
مسئول پمپ هم فرمودند: “داداش کارتت سوخته، برو بیرون ملت تو صف منتظرن” بعد از کلی فحش ناموسی به بخت و اقبال خود به طرف رانندهی نیسان رهنمون شدم تا از بنزین آزاد، سرچشمهی حیات استفاده کنم. راننده داد زد: “دادا، لیتری هفصد تومن میشه، خیالی نی؟”
“انصافتو پهلوون، اینقدرها هم که نبود!”
“حالا می گی چی کار کنم، نرخ شب یلداس، تازهشم تا نرخ مصوب مجلس نیاد همینه که هس”…
… به باقیمانده ی پولها نگاهی کردم. هنوزم میشد شکم مهمانها را سیر کرد اما داشتم فکر میکردم که شب یلدای درازی در پیش است.
Categorized in شب یلدا